بسم الله الرحمن الرحیم
انسان به هر چیز که عاشق شود ؛ به نقطه مقابل آن کر و کور می شود . اگر عشق تو حقیقی باشد ؛ چشم تو به کل مجازها کرو کور می شود و اگر عشق تو مجازی باشد ؛ چشم دل تو به کل حقایق کر و کور می شود . کسی که به حقایق و به معقولات عشق دارد ؛ ابدا این ور را نمی بیند و با این ور انس ندارد ؛ بلکه انس او با ملکوت و ملکوتیان است و به کسی هم که همرنگ با ملکوت است ؛ عشق می ورزد . لذا نه داشتن های این وری او را خوشحال می کند و نه نداشتن های این ور ی او را ناراحت می کند .
اما کسی که عشق به مجاز دارد ؛ ابدا حقایق آن ور را نمی بیند و حقایق ملکوت را ادراک نمی کند و با ملکوتیان انس ندارد ؛ بلکه انس او با زمینیان است و به کسی هم که بیشتر به عالم ماده چسبیده و اندیشه ی مادی دارد و زمینی زندگی می کند ؛ عشق می ورزد . لذا داشتن ها و نداشتن های آن وری برایش علی السویه است ؛ نه کسب معارف و دانستن حقایق و راز هستی او را به ذوق می رساند و نه از ندانستن آن احساس ناراحتی می کند .
پس عشق به حقایق تو را به مجازها کور و به حقایق بینا می کند و عشق به مجاز تو را به مجاز بینا و به حقایق کور می کند ؛ حال خود در خودت کنکاش کن و ببین که چشم دلت بیناست یا چشم سرت !! کدامیک ؟
برچسبها:
بسم الله الرحمن الرحیم
عشق داشتن به عالم پایین و تپیدن دل برای این است
که تو از این تپیدن دل ،آن عشق بالا را بجویی و ...
اگر تو با شکست در یک عشق ، از آن عشق مجازی عبور کنی ؛ روح تو می یابد که عشق بالاتر ی هست و تو باید به آن برسی .
دل تو همیشه برای رسیدن به آن عشق بالا همچنان می تپد ؛ اما تو با وصل شدن به عشق های مجاز ، آن تپیدن را از تپش انداختی
و دل ، دیگر برای عشق بالا شوری ندارد و در همین عشق پایین مانده و زندانی شده و به آن هم قانع است ؛ چون تصوری از عشق بالا ندارد و
اصراری هم ندارد که به آن برسد ؛ لذا در همین می ماند و از شیرینی و لذتی که در عشق واقعی هست تا ابد می ماند .
برچسبها:
بسم الله الرحمن الرحیم
در عالم ماده اگر به کسی عشق بورزی و دوستش داشته باشی ، همیشه آرزومندی که صدایش را بشنوی . حال اگر بین تو و او مسافتی فاصله باشد ؛ از طریق تلفن و غیره می توانی صدای او را بشنوی . اما اگر بر اثر یک
بیماری گوشهای تو ، کر باشد و تو شنوایی خود را از دست داده باشی ؛هر چند که آن معشوقه ی تو از پشت تلفن با صدای بلند با تو صحبت کند ، تو ابدا نمی توانی صدای او را بشنوی .این فراق و نشنیدن صدای او به علت
نقص و خرابی گوش تو است ؛ نه نبود او . او هست و با تو هم صحبت می کند و صدای فریاد تو را هم می شنود ، که هی داد می زنی :" بلندتر صحبت کن " تا فقط یک کلام از او بشنوی ؛ اما میسّر نیست و این نشنیدن صدای او و این فراق ، برای تو کشنده است .
هر چه امروز در عالم ماده مشاهده می کنید ؛ حقیقت آن و حد اعلای آن در عالم بالا و در قیامت نمود دارد . البته این که شما در عالم ماده می بینید ؛بسیار نازله و در حد فهم و درک ما است ؛ و صورت اشدّ آن را فردا در عالم
بالا مشاهده خواهیم کرد . این فراق و دوری از امام (عج) که امروز برای تو سخت می آید و تحمل آن مشکل است ؛ فردای قیامت این فراق و دوری بسیار کشنده تر از این است که امروز داری ، برای همین از آن به "عذاب الیم و عذاب عظیم " تعبیر شده .
امروز اگر تو بر اثر گناهان فعلی و صفتی ، بر روی دیدگان و گوشهای جان خود پرده بکشی و آرزومند این باشی که صدای امام و محبوب جانت را بشنوی و او را ببینی ؛ میسّر نمی شود . هر چند که او همیشه ناظر و حاضر
است و تو را می بیند و صدای فریاد تو را هم می شنود که هی می گویی :" آقا خودت را به من نشان بده ؛تا فقط یک بار تو را ببینم و صدایت را بشنوم ". اما چون گوش و چشم جان تو بر اثر کثرت گناه کور و کر شده ، نه صدای او را می شنوی و نه ...
بله محبوب هست و حضور دارد ، اما من و تو فراق و درد دوری او را در ندیدن و نشنیدن و ادراک نکردنش داریم واین ما هستیم که از خود (خود عالی) غایبیم و علتش را هم نمی دانیم تا لااقل خود و درون خود را معالجه کنیم
تاشاید از این کری و کوری و تاریکی درونمان بدر آییم و به روشنایی و بصیرت دل برسیم و او را بیابیم و ببینیم که او هست و ما را می بیند و ما را یاری می کند ؛ تا بلکه زبانمان به شکر باز شود نه شکوه و شکایت . "انشاءالله "
برچسبها:
بسم الله الرحمن الرحیم
مادر برای اینکه بچه ی یک ساله اش را به بلند شدن و راه رفتن تشویق کند ، در ابتدا یک شیء رنگی و جذاب در حد و اندازه ی فهم کودکش در فاصله ی بین خود و بچه قرار می دهد . جذبه ی این شیء رنگی و براق بچه را
تشویق می کند تا از جایش بلند شود و به سوی او گام بردارد . تمام هدف مادر این است که به بچه اش راه رفتن بیاموزد تا به سوی مادر حرکت کند و به مادر برسد ، مادر او را بغل کند و نوازش کند و به او شیر دهد . حال اگر
بچه تمام توجه اش به آن شئ رنگی باشد و از آغوش مادر و شیر مادر غافل شود و بخواهد در تمام ساعات به آن شئ مشغول باشد و مادر را نبیند و صدایش را نشنود ، طبیعی است که از آغوش گرم مادر و محبت حقیقی مادر
محروم می ماند و آن شئ هم نه می تواند او را تغذیه کند و رشد دهد و نه ...و...بعد از مدتی که با آن بازی کرد و خسته و گرسنه شد ، خود بخود صدایش به گریه بلند می شود و به دنبال مادر می گردد.
خداوند مهربان می خواهد انسان را به عشق حقیقی برساند تا به واسطه ی این عشق بتواند به آرامش وجودش دست پیدا کند. در وهله ی اول چون انسان بینا نیست و جهل دارد و قدم هایش سست و طلبش پائین است و بینش و ادراک بالا را
ندارد ؛ برای به حرکت در آوردن او یک عشق مصنوعی و مجازی را به او نشان می دهد و به اندازه ی فهم و درکش ، جاذبه را در یک مجاز قرار می دهد ؛ تا به واسطه ی جذبه ای که آن مجاز در دل او ایجاد می کند ، طلب خواستن و بلند شدن در او ایجاد شود تا او حرکت کند و به دنبال معشوق واقعی بگردد ؛ چون
در پشت این مجاز ، حقیقتی نهفته و معشوقی حقیقی است که در انتظار اوست . حال اگر این عاشق که به سوی عشق مجازی در حرکت است ؛ نداند که در پشت این مجاز ، حقیقتی است که برای رسیدن
به آن باید از این مجاز عبور کند و همچنان در این مجاز بماند ، هرگز نمی تواند به عشق حقیقی دست پیدا کند و تا زمان مرگ چشمش همچنان به حقایق کور می ماند و وقتی هم که چشم باز کرد و به دنیای دیگر منتقل شد ،
تازه می فهمد که تمام انرژی هایش را در راه یک معشوق مجازی ریخته و سرمایه هایش را در خیالات واهی از دست داده ؛ آن وقت است که صدایش به گریه بلند می شود و ناله ی واحسرتا دارد که .... ...... دیگر چه سود؟
!
برچسبها:


















